?But what am I
,An infant crying in the night
,An infant crying for the light
.And with no language but a cry
Alfred Lord Tennyson
من خود چیستم؟
کودکی که در شب گریه میکند،
کودکی که در تاریکی برای نور گریه میکند،
و هیچ زبانی جز گزیه ندارد.
گریه رمز نیاز و عرض اشتیاق است، و در دعا آمده است که ( لا املک الا الدّعا – من هیچ چیز جز دعا و خواست ندارم ) . جوهر ذات آدمی همان خواست است . نفس ناطقه یعنی خواستن و عشق داشتن . و چون سرمایۀ ما تنها خواستن است، هرچه خواست عظیم تر، آدمی بزرگتر و شریف تر . نفس اماره و دیگر نفوس شیطانی چون مزینه و مسؤله و غیره که نام برده اند، عیبشان در خواستن نیست، بلکه در کم خواستن است و ب کم قانع شدن است . خواستن نشان ظرفیت و قابلیت آدمی است، و هر آرزویی نشان قابلیت و توانایی خاصی در ماست و اینهمه عرض و نیاز و گریه و زاری که در ادب عرفانی پارسی می بینیم، چنانکه بعضی ب طعن گفته اند، ضجّه و مویه یا زنجموره نیست، بلکه همه نشان عاشقی و شوق ب وصال آن یگانه ای است که نور آسمانها و زمین است :

مثنوی معنوی
از نصایح آلفرد لرد تنیسن در باب اثبات شک و یقین، جملۀ زیر از او زبانزد شده است :
هیچ چیزی که شأن و ارزش اثبات داشته باشد نه قابل اثبات است و نه قابل رد کردن . تو در هر چیزکه تردید کردی، جانب آفتابی شک را اختیار کن.