دگرگونی انسانها از نظر پروست ب خودی خود نه تنها اشکالی ندارد بلکه جذابیّت بیشتری ب انسان می بخشد ب شرطی که وی در این تغییرات، حقیقت درونی خود را گم نکند.
دغدغۀ خاطر پروست جستجوی حقیقت درونی ست و از هرچه انسان را از این راه بازدارد گریزان است . از آنجا که در رابطه با دیگران شخصیت حقیقی ما با «من اجتماعی» درتناقض است، پروست حتی دوستی را وقت گذرانی و اتلاف وقت می داند . از آنجا که «من اجتماعی» تنها کاریکاتور و یا تقلید مسخره ای از «من حقیقی» است، هرگونه تلاشی برای ارتباط برقرار کردن با شخص دیگری که خود متغیر و ناپایدار است، محکوم ب شکست است و آرزوی خامی بیش نیست . دوستی نیز از نظر او نفی تنهایی علاج ناپذیری ست که انسان محکوم ب آن است، و جستجوی عبث ارتباطی ست غیرممکن . دوستی، تصنعی اجتماعی ست و مانع از این می شود که من واقعی خود را دریابیم . تنها هنر است که بشر را از تنهایی میرهاند و بس :
هنرمندی که یک ساعت کار را فدای یک ساعت گپ زدن با دوستی میکند، میداند که حقیقت را فدای هیچ کرده است.