یه تیکه کاغذ

همیشه موقع کتاب خواندن مطالبی را که نظرم را جلب میکردند را روی کاغذی یا در دفتری، جایی .. یادداشت میکردم، چون نمی توانستم از کنارشان ساده بگذرم، که دست آخر یا گم میشدند و یا آنقدر دست و پاگیر که همه را دور میریختم . شاید گردآوری این مطالب درین بلاگ، هم بهتر باشد، و هم منصفانه تر.
 
تفاوات میان خودکار و مداد از نظر سهراب سپهری
ساعت ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ خرداد ۱۳٩٠ : توسط : سرگشته

 

میان خودکار و مداد تفاوت بسیار است . مداد را نرمی بود خودکار را درشتی ست . مداد با سپیدی کاغذ الفت میگرفت . خودکار ب پاکی کاغذ چیرگی می جوید . آنرا شرم و حیا برازنده بود . این راپرده دری درخور است . هنجار مداد انتزاعی بود . روش خودکار عینی ست . مداد سیاه، سیاه و سپید را در خود داشت . خودکار سیاه را جز سیاهی نیست .  آنرا حضوری منفعل بود . این را ظهوری فعال است . مداد اگر ب خطا میرفت، امکان محو خطا بود . خودکار اگر بلغزد، لغزش بپایش نوشته است . مداد، خود نمی نمود .  خودکار می فریبد . و چشمگیری خودکار بدون شیوه بود که پنجه هنرور را هم گرفت . و نقاش بی خبر این روزگار مداد را فرو گذاشت، و خودکار را برگرفت تا افزار طراحی کند.

در دبستان که بودیم، از بخت بلند، هنوز خودکار نبود . هنوز قلم «ماژیک»، این وقاحت رنگین پیدا نشده بود، تا با شیوۀ خود بر زمزمه مداد رنگی پرده کشد . با ما مداد بود و مداد رنگی . آهستگی آن بود و سازش این . زنگ نقاشی در مدرسه نبود . و غم نبود . در خانه کارم کشیدن بود . با مداد ب دیوار سپید هشتی حیاط پایین صورت میکشیدم . با زغال ب آجر فرش خُتایی حیاط، با گچ ب کاگل تیره دیوار، با چاقو ب تنه روشن سپیدار . از این میان، آلودن دیوار خطا بود . و پاداش خطا مشت و لگد بود . و پدر بود که میزد . و جانانه میزد . در من شوق تکرار خطا بود . بتهوون را پدر هم میزد، هم آموزش موسیقی میداد .  پدر در چهره گشایی دستی داشت . اسب را موزون می کشید . گوزن را شیرین می نگاشت . گیاهش همواره گل داشت . آدمش همیشه رزمنده بود . رستم اش پیروز ازلی بود، و سهرابش شکسته جاودان . برای خود طرح منبت میریخت، و برای مادر گلدوزی . خط را هم پاکیزه می نوشت.


 
سالشمار کوتاه زندگی استاد مجتبی مینوی
ساعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٩ خرداد ۱۳٩٠ : توسط : سرگشته

 

مجتبی مینوی در سال 1282 شمسی متولد شد . دوران تحصیلات ابتدایی او در سامره و تهران، تحصیلات متوسطه در دارالفنون و دارالمعلمین مرکزی و تحصیلات و مطالعات  دانشگاهی و عالی در کینگز کالج لندن و مدرسۀ مطالعات آسیایی آفریقایی دانشگاه لندن گذشت.

مطالعات اداری و تعلیماتی مجتبی مینوی عبارت بوده است از : تندنویسی در مجلس شورای ملی (1305 – 1307)، ریاست کتابخانه ملی (1307)، عضویت دفتر فرهنگی سفارت ایران در لندن (1309) و در پاریس (1313)، ریاست تعلیمات عالیۀ وزارت فرهنگ (1331 - 1332)، رایزنی فرهنگی سفارت ایران در ترکیه (1336 – 1340)، استادی دانشگاه تهران (1329 – 1348)، عضویت پیوستۀ فرهنگستان ادب و هنر (از 1352 ب بعد)، مسؤولیت علمی بنیاد شاهنامه فردوسی (تا آخر عمر(.

فعالیتهای مجتبی مینوی در زمینه ادارۀ امور فرهنگی عبارت بوده است از : بررسی نسخ خطی کتابخانه های ترکیه و تهیۀ عکس و میکروفیلم از آنها برای کتابخانۀ مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران و کتابخانۀ ملی، سرپرستی بر استخراج لغات از متون قدیم برای تدوین لغت­نامۀ تاریخی فارسی که تهیۀ آن در مؤسسه انتشارات فرنکلین مورد نظر بود (همین کار را در بنیاد فرهنگ ایران ادامه داد)، عضویت در انجمن تألیف و ترجمۀ دانشگاه تهران و انجمن فلسفه و علوم انسانی وابسته ب کمیسیون ملی یونسکو و شورای مرکزی دانشگاهها و شورای ملی سازمان اسناد ملی ایران و کمیتۀ جایزۀ سلطنتی بهترین کتاب سال، و مشاوره در بنیاد فرهنگ ایران.

تنظیم فهرست برای نسخ خطی فارسی کتابخانۀ معروف چستربیتی (در شهر دوبلن ایرلند) از خدمات علمی مهم اوست که در خارج از کشور انجام داده است . او در چند دانشگاه مشهور انگلستان و آمریکا تدریس هم کرده است.

مجتبی مینوی در مجامع علمی متعدد مشارکت کرده، از آن جمله است : کنگرۀ هزارۀ فردوسی (تهران 1313)، جلسات سالانۀ انجمن ایران (لندن 1324 تا 1331)، بررسی فرهنگ اسلامی (پرینستون 1332)، سمینار تمدن غرب از نظر مشرق زمین (ونیز 1338)، سمینار مورخان خاورمیانه (لندن 1338)، کنگرۀ بین المللی هنر و معماری ایران (نیویورک 1339)، کنگره­های 23 و 25 و 26 و 27 خاورشناسان (استامبول 1330 – مونیخ 1336 – مسکو 1339 – آن­اربور 1336 – پاریس 1352)، مجلس بحث علمی دربارۀ رشیدالدین فضل­الله همدانی (تهران 1348)، کنگره جهانی ایران­شناسان (تهران 1345)، کنگرۀ شیخ طوسی (مشهد 1348)، هفت کنگرۀ تحقیقات ایرانی (1349 – 1354)، کنگرۀ بیهقی (مشهد 1349)، کنگرۀ ناصرخسرو (مشهد 1350)، کنگرۀ جهانی ابوریحان بیرونی (تهران 1352)، ششمین کنگرۀ هنر و باستان­شناسی ایران (آکسفورد 1352).

مینوی روز ششم بهمن 1355 (2535) درگذشت.

 


 
سالشمار کوتاه زندگی فردریک فرانسوا شوپن (موسیقیدان شهیر لهستانی)
ساعت ٧:٢٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩٠ : توسط : سرگشته

 

22 فوریۀ 1810

دفتر غسل تعمید کلیسا ب ما می گوید که فردریک فرانسوا شوپن، دومین فرزند و تنها پسر نیکولاس شوپن و جوستینا کشیشونوسکا، در زلازواولا، دهکده ای در چهل و شش کیلومتری غرب ورشو بدنیا آمد . اما فردریک و اعضای خانواده روز اول مارس را بعنوان روز تولدش جشن می گرفتند . فردریک اول ماه مارس 1810 را زادروز خود میدانست.

اکتبر 1810

شوپن هفت ساله بود که ب ورشو نقل مکان کرد . پدرش پذیرفته بود که در مدرسۀ ورشو درس فرانسه دهد . مدرسه در دل قصر باشکوه ساکسون جای داشت و شوپن ها تا 1817 در محوطۀ همین قصر زندگی کردند.

1817

گراندوک کنستانتین قصر ساکسون را ب اهداف نظامی اختصاص داد و مدرسه ب قصر کازیمیرز انتقال یافت و خانوادۀ شوپن در ساختمان مجاور آن اقامت گزید.

1822 – 1816

شوپن ب آموزش پیانو نزد وویچ ژیونی اهل چک، نخستین معلم حرفه ای خود، مشغول شد.

1817

فردریک در هفت سالگی دو قطعه برای رقص لهستانی نوشت.

1822

یکی از نخستین اجراهای رسمی او در یازده سالگی بود، با حضور الکساندر اول، تزرا روسیه.

1826 – 1823

شوپن در همان مدرسۀ ورشو ب تحصیل پرداخت.

شوپن ده ساله، در دهۀ 1820 و زمانیکه ب مدرسۀ ورشو میرفت، بیشتر تعطیلات خود را خارج ار لهستان گذراند . 1824 ب سافارنیا رفت (شاید نخستین بار بود که از خانه دور میشد)، 1826 در دوسینکی بود و در 1827 ب پومرنیا سفر کرد و ب سال 1828 در سانییکی بود.

شوپن تا سیزده سالگی در خانه موسیقی آموخت و در 1823 ب مدرسۀ ورشو رفت اما همچنان تحت آموزش ژیونی قرار داشت.

 1825

در اجرای اثری از ایگناس موشلس شرکت کرد و بعنوان « بهترین نوازندۀ پیانو » در ورشو ستایش شد.

1826

شوپن در کنسرواتوار ورشو، که زیر مجموعۀ دانشگاه ورشو بود، و نزد یوزف السنر سه سال موسیقی آموخت.

1830 – 1827

شوپن و خانواده اش طی این سالها در قصر کرازینسکی زندگی میکردند و فردریک در 1830 لهستان را برای همیشه ترک کرد.

سپتامبر 1828

شوپن هجده ساله ب همراه دوست خانوادگیشان، فلیکس یاروسکی جانور شناس، ب شوق یافتن جهانی گسترده تر عازم برلین شد.

1829

وقتی فردریک شنید که نیکول پاگانینی قرار است در ورشو بنوازد، ب این شهر برگشت و در همین زمان با یوهان نیوموک هومل دیدار کرد . در ماه اوت همین سال، سه هفته پس از تکمیل آموزش در کنسرواتوار ورشو، شوپن کار خود را ب زیبایی تمام در وین آغاز کرد، اجرای دو کنسرت پیانو، و در ستایشش بسیار نوشتند . در دسامبر همین سال کنسرت پیانوی شمارۀ 2 خود را در باشگاه بازرگانان ورشو ب اجرا درآورد.

مارس 1830

نخستین اجرای شوپن در تئاتر ملی ورشو . در همین سال سرایش نخستین قطعات خود را آغاز کرد.

نوامبر 1830

کامیابی شوپن در مقام نوازنده و آهنگساز درهای موسیقی اروپا را ب روی او گشود و در دوم نوامبر با بدرقۀ دوستان و تحسین گران خود و حلقۀ نامزدی کنستانسیا گلادووسکا بر انگشت و فنجانی نقره که خاک سرزمین مادری اش در آن بود برای همیشه از لهستان رفت . اما کمی بعد، با آغاز شورش نوامبر که ب انقلاب کادت ها شهرت یافت، تیتوس وویسچووسکی، دوست و همسفر شوپن ب لهستان برگشت تا در ارتش ثبت نام کند . شوپن که در وین تنها مانده بود، دلتنگ وطن و ناامید از برگزاری کنسرت و انتشار آثارش، شکوفا شد و عمق یافت.

سپتامبر 1831

شوپن که طی سفر از وین ب پاریس فهمید که قیام سرکوب شده است، از دلنگرانی هایش در مجله ای کوچک نوشت و تا پایان عمر این نوشته ها راز باقی ماند . و از آن رو که امپراطوری روسیه در پی سرکوبی حامیان قیام بود، در فرانسه ماند و هرگز ب میهن برنگشت.

سپتامبر 1831

فردریک شوپن در اواخر سپتامبر ب پاریس رسید که مقرر است برای باقی عمر در این شهر بماند.

فوریۀ 1832

کنسرت شوپن تحسین جهانیان را برانگیخت.

اوت 1835

گذرنامۀ فرانسوی شوپن صادر شد و او نیز در زمرۀ شهروندان فرانسه درآمد.

1835

شوپن ب کارلسباد رفت تا برای آخرین بار پدر و مادرش را ببیند . در راه برگشت ب پاریس از ساکسونی که میگذشت با دوستان قدیمی لهستانی خود دیدار کرد، خانوادۀ وودزینسکیس . شوپن در این دیدار با دختر این خانواده، ماریای شنزده ساله، آشنا شد و باین دختر زیبا و مستعد و باهوش دل باخت.

سپتامبر 1836

شوپن با بازگشت به درسدن از ماریا خواستگاری کرد . ماریا پذیرفت و مادر او اساس آنرا قبول کرد، اما کم سن وسالی دختر و وضعیت سلامتی شوپن (در همان سال شایع شده بود که شوپن مرده است) این ازدواج را برای مدتی نامعین ب تعویق انداخت . نامزدی از جهانیان پنهان ماند و وصلت هم هرگز تحقق نیافت . سرانجام، شوپن نامه های ماریا و مادرش را در پاکتی بزرگ گذاشت و ب زبان لهستانی رویش نوشت : « سوگ من » واین دلدادگی، رد خود را بر بخشی از آثار شوپن ب جا نهاد.

1836

شوپن در ضیافت کنتس ماری دگو، دوست فرانتس لیست، با آماندین لوسیل دوپن، ملقب ب ژرژ ساند، نویسنده و فمینیست فرانسوی دیدار کرد . شوپن در ابتدا از ساند متنفر بود . ب دوستی مینویسد: « چه زن نفرت انگیزی! اما واقعا زن است؟ من که شک دارم.» اما ژرژ  ساند از همان ابتدا فریفتۀ شوپن شد و در تابستان 1838 ماجرای عاشقانۀ آنها زبانزد خاص و عام بود.

1839 – 1838

شوپن و ژرژ ساند و دو فرزند ساند ب امید بهبود سلامتی شوپن ب مایورکا رفتند.

20 دسامبر 1838

شوپن بدنبال انتقال پیانوی خود از پاریس ب مایورکا بود . روز 20 دسامبر پیانو رسید اما شوپن در 28 دسامبر چنین نوشت : « هشت روز است که پیانو در ادارۀ گمرک مانده است . هزینۀ ترخیص آن از گمرک آنقدر زیادست که نمی توانم باورش کنم.» و در همین ایام از ضعف سلامتی خود گله داشت.

4 ژانویۀ 1839

ژرژ ساند موافقت کرد که 300 فرانک (نصف درخواست گمرک) را بپردازد تا پیانو از گمرک ترخیص شود . سرانجام 5 ژانویه پیانو از گمرک خارج شد و شوپن فرصت کافی یافت تا قطعات متعدد خود را با همین پیانو بنوازد . زمستان مایورکا همچنان یکی از پربارترین دوران زندگی شوپن ب شمار می آید.

ماه می 1839

این جمع چهار نفری برای گذراندن تابستان عازم ملک ساند در نوآن شدند . پاییز همان سال ب پاریس برگشتند.

1842 – 1839

در پاریس ماندند و اغلب تابستانها را تا 1846 در نوآن گذراندند . شوپن طی دوران اقامت در نوآن آرامش داشت و آثار فراوانی خلق کرد.

1845

بیماری شوپن، سل ریوی، رو ب وخامت نهاد.

1847

سرانجام روابط عاشقانۀ شوپن و ساند که ده سال دوام آورده بود ب پایان راه رسید.

فوریۀ 1848

شوپن آخرین کنسرت خود را در پاریس اجرا کرد.

آوریل 1848

با اوج گیری انقلاب 1848 در پاریس، شوپن ب لندن رفت و در آنجا چند کنسرت برگزار کرد و در اواخر تابستان راهی اسکاتلند شد در آنجا با شاگرد سابق و ستایشگر بزرگ خود، جین ویلهلمینا استرلینگ و خواهر بزرگترش، کاترین ارسکین، که بیوه بود، دیدار کرد . دوشیزه استرلینگ ب شوپن پیشنهاد زناشویی داد اما شوپن که احساس میکرد مدت زیادی در این جهان نخواهد ماند آزادی اش را ترجیح داد.

اکتبر 1848

اواخر اکتبر شوپن در ادینبورو آخرین وصیت نامه اش را نوشت.

16 نوامبر 1848

آخرین حضور شوپن در اجتماع بود . کنسرتی در لندن برگزار کرد که منافع آنرا با شوری میهن پرستانه ب پناهندگان لهستانی اختصاص داد.

پایان نوامبر 1848

شوپن ب پاریس برگشت . تابستان را در بیماری گذراند، اما برغم بیماری ب دیدار مرتب دوستان ادامه داد . توانی برای تدریس نداشت اما در اشتیاق آهنگسازی میسوخت . برای گذراندن زندگی و هزینه های درمان خود در تنگنا بود و مجبور ب فروش بیشتر اثاثیۀ گرانبهای خود.

سپتامبر 1849

شوپن آپارتمانی بسیار زیبا و آفتابرو در محلۀ وندوم پاریس اجاره کرد . این آپارتمان هفت اتاقه ب سفیر روسیه تعلق داشت و شوپن از پس اجارۀ آن برنمی آمد، اما دوشیزه استرلینگ، شاگرد ثروتمند اسکاتلندیش آپارتمان را برای او اجاره کرد.

15 اکتبر 1849

هنگامیکه بیماریش بدترشد، از جمع کثیر دوستانش خواستند تا او را تنها بگذارند و فقط تعدادی از صمیمی ترین دوستانش با او ماندند.

17 اکتبر 1849

شب از نیمه گذشته بود که پزشک روی او خم شد و پرسید از چیزی رنج میبرد و شوپن در پاسخ گفت : « نه دیگر.» چند دقیقه قبل از ساعت 2 بامداد چهارشنبه 17 اکتبر، فردریک فرانسوا شوپن در سی و نه سالگی جان سپرد . او را در گورستان پرلاشز پاریس ب خاک سپردند اما خواهر شوپن، بنا بر وصیت او، قلب فردریک را ب لهستان برگرداند و این قلب تا امروز در کلیسایی در ورشو نگهداری میشود.

 


 
 
ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩٠ : توسط : سرگشته

 

فهم و شناخت ما از واقعیت نسبی ست و ب میزان استنباط و برداشت ما از واقعیت بستگی دارد.


 
 
ساعت ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩٠ : توسط : سرگشته

 

هنرمند واقعیت را با تخیل خود می آمیزد و از واقعیت محض فرآوردۀ تازه ای می آفریند که اثر هنری ست و گرنه ثبت واقعیت عالم خارج هنر نیست، تقلید است.


 
 
ساعت ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩٠ : توسط : سرگشته

 

نیما در باب توجیح شعر نو و کوتاه و بلندیهای مصراعهای اشعارش میگوید : کوتاه و بلند شدن مصراها در شعرهای من بنا بر هوس و فانتزی نیست . هر کلمۀ من از روی قاعده دقیق ب کلمه دیگر می چسبد . و افزوده است :

من ب رودخانه شبیه هستم که از هر کجای آن لازم باشد، بدون سر و صدا، می توان آب برداشت.